سيد محمد باقر برقعى
772
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هركه حيرت كرد تقديسش كنيد * زير باران ندا خيسش كنيد هوش دار ! آيينهء ما غيرتيست * ورد احمد « رَبِّ زِدنى » حيرتيست اين زمين سرگشتهء نام شماست * جبرئيل آباد الهام شماست آى مردم ! زيستن بيهوده نيست * دستهاى زندگى آلوده نيست رو به فطرت باز كن اين پنجره * تا بياموزى زبان زنجره اى بشر ! از سايهء خود دور شو * با روان آبها محشور شو دانهاى از خوشهء خلوت بچين * آببازىهاى فطرت را ببين رو به فطرت رو به حق آوردن است * با خدا آيينهبازى كردن است هيچ آيا غرس خوبى كردهاى ؟ * جان خود را لاىروبى كردهاى ؟ لذّتى دارد ز خود افتادگى * سايه كردن از درخت سادگى از علىّ و آل او جو ، درد عشق * جفت شش آورده حقّ در نرد عشق آب و رنگ باغ آب و گل عليّست * صورت آيينهء كامل عليّست هى درآ ! حيدر ، كه نور مه تويى * تيغ « لا » در چنگ « الّا اللَّه » تويى تيغ مهرت سر زد از بند قبا * چون بگويد بر تو مرحب : مرحبا ! مرحبا ! ما مرحب راى توييم * كشتهء تيغ تولّاى توييم راز گو ، طفل دبستانيم ما * تيغ وا كن ، مرحبستانيم ما هاديان را زين سبب هدهد شدى * ز آنكه اوّل كشتهء خود ، خود شدى اى همه دروازه و خيبر تو خود * اى نخستين كشتهء حيدر تو خود از درون و از برون آمد به كار * زين سبب شد نام تيغت ذو الفقار يا علىّ ! از نفس دون ما را بزن * ذوالفقارى از درون ما را بزن خلق را ياراى سرّ اللَّه نيست * هيچكس از قعر تو آگاه نيست چون زمين از غربتت آگاه شد * قطرهاى از وى چكيد و ماه شد با تو هستم اى ابدبان ازل * شيرمرد بيشههاى « لَم يَزَل » اى عقاب كوه « اللَّهُ الصَّمَدُ » * از تو اين گنجشك مىخواهد مدد اى هواى تشنگى ! باران ببار * اى بشارت ! بر گنهكاران ببار