سيد محمد باقر برقعى
764
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به هرجا بنگرم ، بينم صفاى گلشن رويت * معطّر مىكند جان را شميم عطر گيسويت فضاى زندگى پر شد ز آواز قنارىها * خوشا ديدار ياران از پى شبزندهدارىها نه درمانى ، نه سامانى ، مرا اى دوست سامانى * به اين بيمار عاشق از دواى عشق درمانى مرا گر دوست مىدارى ، مى ناب فراوانى * شراب از خون يزدان ده ، مى و مستى به جانانى بيا اى منجى عالم ، شبم را روز مىبايد * كه ابناء بشر را رهبرى دلسوز مىبايد همه دردم دوا هستى ، طبيبى آشنا هستى * همه گويند تنها آيت لطف خدا هستى همه مهر و وفا هستى ، ز بىمهرى جدا هستى * دل افسردهء ما را بهارى جانفزا هستى فداى مقدم پاكت ، جهانى چشم بر راهت * وجودت غرق گل باشد گل صدبرگ همراهت « بهار عشق » زيبا شد ، دلم محو تماشا شد * به ياد روى تو شورى به دشت عشق بر پا شد فروغ ايزدى تابيد و دل پيمانهپيما شد * چراغ تابناكى ، روشنىبخش دل ما شد به يمن مقدم پاكت ، جهان آباد مىگردد * اسير مانده در دام بلا آزاد مىگردد بهار آمد بهار خرّمىبخشى به بار آمد