سيد محمد باقر برقعى

759

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دانشگاهى دارد و دوّمى در يكى از دانشگاه‌هاى آلمان در رشتهء علوم ارتباطات و شرق‌شناسى به تحصيل مشغول است . عرفان مىگويد : « بزرگ‌ترين حادثهء زندگىام كشف شعر بود ؛ حادثه‌اى كه ناگهان مرا از ژرفاى تنهايى و شكسته‌دلى به اوج اعتماد به نفس و خلاقيّت كشانيد و در شكل‌گيرى شخصيّتم نقش اساسى داشت . » حسين منزوى ، شاعر خوش‌قريحهء بااستعداد و بلندپايهء معاصر ، دربارهء عرفان برايم چنين مىنويسد « 1 » : « او را در كار سخن گفتن و تغزّل با معشوقى مىبينى كه بىگمان در هياهوى توفان‌هاى زندگى ، ساحل آرامش اوست . تا آنجا كه من مىدانم ، عرفان كرمانى پاس اين تكيه‌گاه عاطفى و اين پناهگاه لحظه‌هاى آشفتگى را به نيكى دارد و غزل‌هاى پرشور عاشقانه‌اش ، زيباترين سپاس در برابر محبّتى كه در كوران بىمهرىها و قدرناشناسىها ، گرمايى از عشق و همدلى به او بخشيده است . در زمانه‌اى كه قحط دوستى و مهر و وفاست ، عرفان نمونهء كامل مهر و محبّت است . او شاعر زمزمه‌هاى خويش است ، با تمام آنچه يك زمزمه از ضعف و قوّت دارد . اميد دارم در تذكره‌تان جاى او هم محفوظ باشد . » جلوهء خدا پروانهء خيال دگرباره جان گرفت * شاهين صفت تمامى هفت آسمان گرفت مُرغان عشق خيمه به صحراى دل زدند * بوى بهار سيطره بر اين و آن گرفت بُلبل دوباره آمد و غوغا بپانمود * تا در كنار سبزه و گل آشيان گرفت مُرغ چمن ز هر طرفى بال‌وپر گشود * باد بهار ، همره باران وزان گرفت بر باغ و راغ باد بهاران چنان وزيد * تا انتقام خويش ز باد خزان گرفت از جام خسروى سخنى در ميان نبود * دنيا دوباره جلوهء فرّ و كيان گرفت

--> ( 1 ) - گفتار منزوى مربوط به زمانى است كه در قيد حيات بود .