سيد محمد باقر برقعى

755

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

جان جهانى تو و نبض وجود * بىتو زمان اين همه پايا نبود بوده ز پيدايش و خلق دو دار * خلق تو مقصود خداوندگار علت پيدايش هستى تويى * واقف اسرار الستى ، تويى گر تو نبودى همه عالم نبود * خلق نمىگشت سراى وجود خلق تو چون جوهر و هستى عَرَض * هست تويى بوده ز هستى غرض بود جهان متن و تو عنوان او * جسم ، جهان است و تويى جان او واژه حق را تو شدى ترجمان * تا همه بينند حقيقت عيان ذات تو مرآت صفاى خداست * ناصيه‌ات آينه حق‌نماست واقف اسرار الهى تويى * موهبت لايتناهى تويى در حرم اقدس بيت الحرام * يافت شرف كعبه چو زادى ز مام كعبه ز ميلاد تو زيور گرفت * بهره ز فيض كرمت برگرفت جز تو كه در خانه حق زاده كس ؟ * درخور اين رتبه تو بودى و بس يافت شرف كعبه ز ميلاد تو * به‌به از اين قدر خداداد تو مظهر حقى و سزاوار حق * بر همه ابرار تو دارى سبق بن عم و داماد پيمبر تويى * حامى دين حجت اكبر تويى اى كه يداللَّه بود دست تو * حل مشاكل شود از شصت تو تيغ كجت رايت دين كرد راست * دست توانمند تو مشكل‌گشاست سلسله‌جنبان ولايت تويى * مصدر انوار هدايت تويى نخل عدالت ز تو آورده بار * عدل تو تا حشر بود برقرار اى گهر بحر شرف يا على * قدوه دين شاه نجف يا على كيست كه مجذوب لقاى تو نيست * تشنه‌لب آب بقاى تو نيست جان جهان باد به قربان تو * ديده ما بر در احسان تو وصف تو در وهم نگنجد همى * فكرت ما قطره ، تو همچون يمى