سيد محمد باقر برقعى

745

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نياز نيم‌شب بىپرده يار اگر نظرى سوى ما كند * در يك نظر وجود مرا كيميا كند در پرده است يار و جهانى خراب از او * پرده اگر ز رخ بگشايد چها كند جور نهان او دل خلقى خراب كرد * آه از دمى كه جور و جفا برملا كند بنوشته‌ام به خون‌جگر نامه‌اى بدوست * اين قاصدى مگر كه نسيم صبا كند زاهد برو كه باده اگر نقص داشتى * مفتىّ شهر باده‌فروشى چرا كند ؟ مستانه‌وار باده ز خم در سبو كند * سودى نه چند ، آنكه ز روى ريا كند مى خور به بانگ چنگ و فريب جهان مخور * كاين زال نوعروس به كس كى وفا كند مى ده چه بيم روز حسابم كه كار خويش * عفو إله پيشتر از جرم ما كند « عبرت » نياز نيم‌شبى را ز كف منه * كاو دردهاى جمله خلقان دوا كند