سيد محمد باقر برقعى

719

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در اين سراى غم‌انگيز تا سراى منست * چرا كه باده‌بينش به جاى غم نخورم ز نور ديدهء من در نظر عزيزترى * چو آب ديده بخوارى ميفكن از نظرم مرا از آتش مى كى شود درون خاموش * شراب مىكشم از دل ز بس‌كه تشنه‌ترم ملامت من بىدل عبث مكن ناصح * كمال تجربه در خويش هست آن‌قدرم به مهربانى پاك تو سوگند مىخورم اى ماه * شكايت شب هجرت به ديگرى نبرم ز بحر عشق كنارى نشد پديد مرا * چو موج همره توفان هنوز در سفرم * * * كاروان رفته دل از فراق آن مه ، در آه زار باشد * گل بىرخ نگارم ، در ديده خار باشد من رند مىگسارم ، در گوشهء خرابات * زاهد بزهد خشكى ، از من كنار باشد صوفى كه خرقهء خود ، نگذاشت رهن باده * در پيش دُردنوشان ، بىاعتبار باشد چون از غم جدائى ، از ديده خون نبارد ؟ * آن كز جفاى خوبان ، دل داغدار باشد گفتم كه امشب آيد ، بخشد مرا تسلى * يا رب مباد از من ، او شرمسار باشد گلها شكفت ياران ، هنگام عيش و شاديست * آن به كه ميگسارى ، در نوبهار باشد از كاروان رفته ، اى دل نشان چه جوئى ؟ * در رهگذار آنان ، تنها غبار باشد