سيد محمد باقر برقعى

717

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غافل از خود گشته‌ام با ياد او * خويشتن را اين‌چنين گم كرده‌ام در تحيّر گم شدن هم عالميست * آسمان را در زمين گم كرده‌ام زهد خشكم عادت تزوير گشت * سجده‌ها را در جبين گم كرده‌ام با دعا تا كرده‌ام دستى بلند * دست‌ها در آستين گم كرده‌ام يافتن از گم شدن پيدا شود * گم شدن را بيش از اين گم كرده‌ام از جهيم خويش غافل نيستم * دوزخ از خلد برين گم كرده‌ام خا برهمن خواه و خواهى گبر خوان * مسلمم ، كيش نوين گم كرده‌ام اين مجوسان كيش حقّ را باطل‌اند * باطلين در خطّ دين گم كرده‌ام در سراى مجلس پور جلال * من فريدون در مهين گم كرده‌ام پيش از اين « عاشق » حصار نام خويش * مهر از انگشتر نگين گم كرده‌ام