سيد محمد باقر برقعى
715
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از متاع « كيش » بازار تظلّم گشته داغ * شعلهها از اوج منبر مىكند عصيان به لب بسكه طومار هوس را من سيه پيچيدهام * شوق بگشودن ندارد نامهام آسان به لب صحبتم در مجلس دريا بهسان قطرهاى * موجى از دادِ سكوتم مىكند توفان به لب سامرى را مىتوان ديدن اگر موسى نبود * بر صف گوسالهها واعظ كند جولان به لب بر مزار خويش « عاشق » شمعتان بايد گريست * تا غبار بىكسىها شويدم مژگان به لب نور ناب با قلم ، انقلاب خواهم كرد * دفتر دل كتاب خواهم كرد نام حقّ ، مشعل گذر سازم * صحبت از نور ناب خواهم كرد پر كشم تا كرانهء خورشيد * رجعتى چون شهاب خواهم كرد ساز خصم عاجزانه مىنالد * زخمهاش را جواب خواهم كرد از يمِ خونِ خود وضو سازم * دست و رو را خضاب خواهم كرد با طلوعى چو طلعت خورشيد * كاخ شب را خراب خواهم كرد « عاشقى » گر دليل رسواييست * من چنين انتخاب خواهم كرد محو ديدار محو ديدار تو تا چشمى به حيرت وا شدم * بستم اينجا چشمها با چشم دل بينا شدم نقد تصوير دوعالم جلوهء روى تو بود * هركجا آيينهاى ديدم ، تو را جويا شدم سجدهء تسليم را جستم من از ضعف كمال * از خجالتها نگونسر ، سرنگون از پا شدم بىخودى هم در خيالم يك جنون آهنگ بود * از فسردن نغمهء حيران اين صحرا شدم پيكر از عريانىام مهتابپوش جهل شد * « من ز بيداد برادرها ز چَهْ پيدا شدم » ناله گشتم در نيستان سكوت بوريا * زين شبستان همصدا با نالهء دلها شدم اوج فقرم در نگاه قانعم ناچيز بود * ذرّه ديدم اين جهان ، يك عالم استغنا شدم بسكه هيچم ، شرم مىدارم بگويم ما و من * با چنين كيفيتى هرگز نگويم ما شدم