سيد محمد باقر برقعى
704
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شبنم به روى گل چو نشيند به بامداد * گل را به جلوه آرد و رعنا كند همى بر مِىكشان بزم صبوحى به باغ و راغ * مى را نسيم صبح گوارا كند همى گل آيتى بود ز جمال عزيز مصر * گلزار را به حسن زليخا كند همى قُمرى به شاخ سرو به هنگام صبحدم * ذكر خداى جلّ تعالى كند همى بلبل ثناى قائم آل رسول را * در گوشهء چمن خوش انشا كند همى آن مظهر خدا كه به سيناى سينهاش * پيوسته نور ذات تجلّى كند همى بهر نشاطبخشى دل ، يك نگاه او * كار هزار ساغر و صهبا كند همى از عدل و داد روى زمين را به امر حقّ * چون روى نوعروس مطرّا كند همى بر دوستان خويش جهان را جنان كند * بر دشمنان شرع معادا كند همى تفريق اهل دل شود ار چون بنات نعش * جمعش بهسان عقد ثريّا كند همى اعجاز انبيا همه را در ظهور خويش * ظاهر به عون قادر يكتا كند همى آن دادگر شهى كه جهان را به داورى * از ظالم و ز ظلم معرّا كند همى در كعبه چون نداى « انا المنتقم » زند * اعلام عدل و داد به دنيا كند همى از شرق تا به غرب جهان هركه هركجاست * آن صوت جانفزا را اصغا كند همى با ذو الفقار حيدر و با فرّ ايزدى * پا در ركاب شهبا كند همى بهرام مضطرب شود آن دم كه در مصاف * هى بر سمند مرحلهپيما كند همى شير فلك به لرزه درآيد ز صولتش * آن دم كه رو به عرصهء هيجا كند همى جنگش به نيزه روزى دشمن چو گردباد * در سير خاك بر سر نكبا « 1 » كند همى فرخنده زادهء اسد اللّه روز رزم * حيدرصفت ستيزه به اعدا كند همى آن روز هركه چون سرطان كجروى كند * دونيمهاش به هيئت جوزا كند همى بر شوكت و جلالت فرزند خويشتن * خير البشر ز عرش تماشا كند همى آن زخمها كه بر دلش از كربلا رسيد * فرّ امام عصر ، مداوا كند همى
--> ( 1 ) - نكبا : يك نوع باد مىباشد .