سيد محمد باقر برقعى
660
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كعبهء من خاك سر كوى تو * مشعلهافروز جهان روى تو سلسلهء جان ، خم گيسوى تو * قبلهء دل طاق دو ابروى تو زلف تو در دير ، چليپاى من * تا كى و كى پندنيوشى كنم چند نهان بلبلهپوشى كنم * چند ز هجر تو خموشى كنم پيش كسان زهدفروشى كنم * تا كه شود راغب كالاى من خرقه و سجّاده به دور افكنم * باده به ميناى بلور افكنم شعشعه در وادى طور افكنم * بام و در از عشق به شور افكنم بر در ميخانه بود جاى من * عشق علم كوفت به ويرانهام داده صلا بر در جانانهام * بادهء حقّ ريخت به پيمانهام از خود و عالم همه بيگانهام * حقّ طلبد همّت والاى من ساقى ميخانهء بزم الست * ريخت به هر جام چو صهبا ز دست ذرّهصفت شد همه ذرّات پست * باده ز ما مست و ز ما گشت هست از اثر نشئهء صهباى من * عشق به هر لحظه ندا مىكند بر همه موجود صدا مىكند * هركه هواى ره ما مىكند گه حذر از موج بلا مىكند * پا ننهد بر لب درياى من هندوى نوبتزن بام توام * طاير سرگشته به دام توام مرغ شبآويز به شام توام * محور خود زنده به نام توام گشته ز من درد من و ماى من