سيد محمد باقر برقعى

658

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پى خوان دعوت عشق او ، همه‌شب ز خيل كروبيان * رسد اين صفير مهيمنى ، كه گروه غم‌زده ! الصَّلا تو كه فلس ماهى حيرتى ، چه زنى ز بحر وجود دم ؟ * بنشين چو « طاهره » دم‌به‌دم ، بشنو خروش نهنگ لا هله اى گروه اماميان ! بكشيد ولوله را ميان * كه ظهور دلبر ما عيان ، شد و فاش ، و برملا گرتان بود طمع بقا ، ورتان بود هوس لقا * ز وجود مطلق مطلقا ، برِ آن صنم بشوند لا شرح غم گر به تو افتدم نظر ، چهره به چهره ، روبه‌رو * شرح دهم غم تو را ، نكته به نكته ، موبه‌مو از پى ديدن رخت ، همچو صبا فتاده‌ام * كوچه به كوچه ، دربه‌در ، خانه به خانه ، كو به كو دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرين خطت * غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو مىرود از فراق تو خون دل از دو ديده‌ام * دجله به دجله ، يم به يم ، چشمه به چشمه ، جو به جو در دل خويش « طاهره » گشت و نديد جز وفا * صفحه به صفحه ، لابه‌لا ، پرده به پرده ، تو به تو سوداى من اى به سر زلف تو سوداى من * وز غم هجران تو غوغاى من لعل لب شهد مصفّاى من * عشق تو بگرفت سراپاى من من شده تو آمده بر جاى من * گرچه بسى رنج و غمت برده‌ام جام پياپى ز بلا خورده‌ام * سوخته جانم اگر افسرده‌ام زنده‌دلم گرچه ز غم مرده‌ام * چون لب تو هست مسيحاى من گنج منم ، بانى مخزن تويى * سيم منم ، صاحب معدن تويى