سيد محمد باقر برقعى

646

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فضل ار طلبى تبارك اللّه * در جُمله علوم اوستادند جود ار طلبى به نام يزدان * شايستهء صد « وَ إِنْ يَكادُ » ند ور خواهى نيرو و دليرى * شيرند به هر مكان فتادند شعر ار طلبى بخوان كه دانى * با جودت و طبع و ذوق رادند اى خصم ! گزافه چند بافى * كز قول تو مردمان نه شادند خواهى كه حقِ حيات گيرى * زين تودهء ما ، مگر جمادند ؟ زين باد دگر مَدَم كه اينجا * صدها چو تو را به باد دادند تا كور شوى كه ملّت ما * در ديدهء معنيت رمادند ثابت به برابر مصائب * آماده براى هر جهادند نى چون تو مسبّب ضلالند * و اللّه ، كه مؤيّد رشادند « طاهر » به خدا كه ملّت ما * شايسته و پاك اعتقادند چهرهء نااهل چو بلبل ناله و آوا كشيدن * چو غنچه جامهء عصمت دريدن به دامن ريختن دايم گُل اشك * هميشه خار غم در دل خليدن به صد منّت ز الفاظ رقيبان * هزاران لعن بىمورد شنيدن شدن بىسايهء سرو چمانه * چو شاخ بيد از محنت خميدن ز غصّه سيل از ديده گشادن * ولى از تشنگى لب را مكيدن بريده تار اعصاب از بلايا * ز زارى كارد بر ستخوان رسيدن انيس خود نمودن وحشيان را * چو وحشى از بنىآدم رميدن به نزد « طاهر » دل‌خسته بهتر * كه يك‌دم چهرهء نااهل ديدن