سيد محمد باقر برقعى

641

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عضو على البدل « 1 » خانمى را به صد كرشمه و ناز * خواستم تا كه در بغل گيرم گفت توفان گرفته درّه و دشت * گفتمش من ره كتل گيرم گر اجازت دهى به پشت بخواب * تا كه عضو على البدل گيرم اثر نگاه تو ندانى كه نگاهت به دل زار چه كرد * نيش جرّاح چه داند كه به بيمار چه كرد چشم مست تو اگر خون مرا ريخت چه باك * ترك بدمست نداند كه به هشيار چه كرد جز خدا هيچ‌كسى از دل من آگه نيست * كه بدل جور و جفاى تو جفاكار چه كرد دامنم درّ و كنارم همه جا درّ باشد * در فراق تو ببين چشم گهربار چه كرد خفتهء نازى و ما را همه‌شب دل بيدار * خفته‌اى نيست خبردار كه بيدار چه كرد چه كند با دل من سرزنش و طعن رقيب * گل قرين گشت چو با سرزنش خار چه كرد طاير قدسم و اندر قفس تن محبوس * مرغ چون در قفسى گشت گرفتار چه كرد اى « ضيائى » به سخن كوش كه ارباب كمال * همه دانند كه ذوق تو در اين كار چه كرد

--> ( 1 ) - پرفسور امين ضمن نقل اشعار غزليات او مىنويسد : اشعارى در هجا و مطايبات از ضيائى مانده كه نشانه مراحل مختلف سير تكاملى اوست .