سيد محمد باقر برقعى
631
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
« به خدا كه در دوعالم ، بهجز از فنا نماند * چو علىّ گرفته باشد ، سرچشمهء بقا را » چو محبّتى نباشد ، همه جا بود چو برزخ * چو تو رهنما نباشى ، همه گمرهند آوخ ! چه خوش است در دوعالم كه به دست توست سر نخ * « مگر اى سحاب رحمت ، تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد ، همه جان ماسوى را » * علىّ اى شه ولايت ! نظرى به حالم افكن شدهام گداى كويت ، به ولايت تو ايمن * به حريم پاك قدسش ، تو نهال درد بركن « برو اى گداى مسكين ، درِ خانهء علىّ زن * كه نگين پادشاهى ، دهد از كرم گدا را » همه عزّت دوعالم ، يد شاه عادل من * ز محبّتش زنم دم ، چه خوش است حاصل من سرو و جان فداى نامت ، تو امام فاضل من * « بهجز از علىّ كه گويد به پسر ، كه قاتل من چو اسير توست اكنون ، به اسير كن مدارا » * على جان يگانهاى تو ، ز نبىّ وصىّ و نايب تو امير مؤمنانى و پدر به شاه غايب * نظرى نما به حالم ، كه فقيرم على المصائب « بهجز از علىّ كه آرد ، پسرى ابو العجائب * كه علم كند به عالم ، شهداى كربلا را » چه خوش است عشقت اى دوست ز ميان عشقبازان