سيد محمد باقر برقعى

627

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ناصح گويد كه صبر ، پيشه كن و عافيت * صحبت عشق و شكيب قصّهء سنگ و سبوس « صوفى » ديوانه چون لاف محبّت زده است * هرچه رود بر سرش چون تو پسندى نكوست انگشت‌نما من رند خراباتى ، من بىسروپا هستم * در همهمهء اين شهر ، انگشت‌نما هستم گه رو به حرم دارم ، با پير مغان يارم * گه ساكن بتخانه ، من در همه جا هستم من محو عباداتم ، من بندهء عاداتم * من لولى بازارى ، من مرد خدا هستم با اهل جهان خويشم ، بيگانهء از خويشم * من صوفى درويشم ، من اهل ريا هستم چون خرقه نمىپوشم ، زنّار نمىبندم * حيرانم و سرگردان ، اين‌طور چرا هستم ؟ از عشق نمىسوزم ، با عقل نمىسازم * آرام نمىگيرم ، طوفان بلا هستم اى شاهد جانانه ، جان مىدهم الآنه * چون عهد من اين بوده ، من مرد وفا هستم اى كولى ميخانه ، تو يار منى يا نه ؟ * در بىسروسامانى ، من مثل شما هستم از كفر نپرهيزم ، با شرع درآميزم * از ما و توئى دورم ، من اهل صفا هستم من فاش همىگويم جز عشق نمىجويم * با عشق « اميرم » من بىعشق گدا هستم