سيد محمد باقر برقعى

577

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كجايى رهايى ؟ كه فرسوده گشتم * از اين بال‌وپر در قفس سودن خويش براى امام العارفين و سيّد السّاجدين امام زين العابدين عليه السّلام خونابهء زنجير سوز دعاست همدم شب‌زنده‌دارىات * اى من فداى مقدم شب‌زنده‌دارىات بر تارك سياهى شب ، تيغ مىكشد * اى آفتاب پرچم شب‌زنده‌دارىات پروانه‌وار گرد حرم چرخ مىزدى * بيت الحرام ، محرم شب‌زنده‌دارىات بوى بهشت مىوزد از جامهء سحر * اى گل ! ز واپسين دم شب‌زنده‌دارىات ايمن شد از عذاب جهان تا فروچكيد * بر روى خاك شبنم شب‌زنده‌دارىات روشنگر طريقهء پيكار با ستم * شد هر كتاب اعظم شب‌زنده‌دارىات زنجير هم به پاى تو خونابه مىگريست * چون شد جدا ز مقدم شب‌زنده‌دارىات تلاوت ديباچهء سرخ آفتاب است سرت * فرياد صدور انقلاب است سرت با آنكه تنت مانده به صحراى بلا * مشغول تلاوت كتاب است سرت آزار دل بر ناقهء عريان كه سوارش كردند * آواره به هر شهر و ديارش كردند پس در پى آزار دل غم‌زده‌اش * با رأس بريده هم‌جوارش كردند محدودهء عشق بهتر ز حريم عشق جايى نبود * خوش‌تر ز نداى او ندايى نبود ذرّات جهان جمله فنا مىگردند * محدودهء عشق را فنايى نبود