سيد محمد باقر برقعى
553
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اگر خزان به من آوردى اى بهار هميشه * نهال شعر مرا هم ، شكوفه بار تو كردى اگرچه باغ ادب را نماند بلبل خندان * در اين ميانه ز غم خود مرا هزار تو كردى از اين ترانه كه شور است و شهد و بحر لطافت * « صبور » هيچ نداند كه اين قرار تو كردى پرواز انديشه انديشهام بهسوى تو پرواز مىكند از اين فضاى تنگ ، از اين ديار دستخوش صد هزار رنگ . * انديشهام بهسوى تو پرواز مىكند پر مىكشد به شوق ، بر بالهاى باد ، در دشتهاى سبز ، از درّههاى نور ، از اوج كوهها و فراسوى ابرها ، از چشمههاى نور ، مشتاق مىگذرد تا ديار تو ، آنگه به نيمهشب ، وقتى كه خواب ناز ، چشمان مست تو را در ربوده است ، بر گرد آشيانهء تو مىكند طواف از بطن تار و پود ، بىمنّت زبان ، مىخواند اين سرود :