سيد محمد باقر برقعى
530
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وزير ملك فخر الدّين كه از وى * ببارد فيض ، چون باران منصب نسيم بهارى از كوه برشدند خروشان سحابها * غلطان شدند از برِ البرز ، آبها باد بهار ، آمد و بر بوستان گذشت * بگرفت زلف سنبل از آن باد ، تابها وقت سحر ، ز بانگ نوازنده بلبلان * بر هر كرانه ، ساخته بينى ربابها قمرى چو بر چنار سؤالى همىكند * بلبل ز سر و بن ، دهد او را جوابها چون صد هزار جام بلورين واژگون * بر آبدان ، ز ريزش باران ، حبابها خوبان ، سپيدهدم بهسوى بوستان شدند * از بهر ديدن رخ گل ، با شتابها گويى دميده هر طرف ، از روى دلبران * در سايهگاه بيد بنان ، آفتابها وقتى خوش است و عاشق دلداده را ، كنون * در خانه داشتن نتوان ، با طنابها زين فصل و بابها ، كه كتاب زمانه راست * تو ، اختيار فصل طرب كن ، ز بابها گل باغبانا ! مگر آمد بهسوى باغ بهار * گل بشكفته ، به باغ اندر بينم بسيار گل شكفتهست به باغ اندر بسيار ، ولى * گل بشكفتهء عاشق ، نبود جز رخ يار