سيد محمد باقر برقعى

525

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تخم كين و نفرت اندر ارض دلها كاشتى * پرچم طغيان عليه دين حقّ افراشتى عهد و ميثاق و مروّت را گنه انگاشتى * بندهء خاص اجانب از دل و از جان شدى گر تو اصل اين وطن ، اين خاك ، اين كاشانه‌اى * از چه اين‌سان عاشق دل‌خستهء بيگانه‌اى با اجانب در پى ويرانى اين خانه‌اى * گشته بيزار از حقيقت طالب افسانه‌اى اجنبى كى يار ما گردد ؟ مگر ديوانه‌اى * كز لباس معرفت ، يكپارچه عريان شدى اى جوانان وطن ! تا كى به ميهن در عناد ؟ * تا به كى نشر نفاق و فتنه و جور و فساد ؟ سود تا آخر چه شد زين زنده باد و مرده باد ؟ * اين متاع مبتذل اكنون بود ديگر كساد ترسم آخر آن زمان گردى خبر اى اوستاد ! * كز گران‌جانى به سود اجنبى قربان شدى از تو اى نامهربان ! مام وطن بيزار شد * هرچه كردى ، بر مراد دشمن غدّار شد هرچه گفتى ، بر عليه مردم ديندار شد * هرچه بنوشتى ، به سود خصم بدكردار شد آخر اى داراى عقل و هوش اين هم كار شد ؟ * كز براى فخر خود با غير هم‌پيمان شدى اين وطن يكباره پيش چشم تو خوار از چه شد ؟