سيد محمد باقر برقعى

520

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

انسجام و مضمون در حدّ خوبى قرار دارد . صانعى سرانجام در پنجم شهريورماه سال 1365 ، در يك‌صدسالگى ، چشم از جهان فروبست و در مزار دشت‌افروز زادگاهش به خاك سپرده شد . طاير بىبال‌وپر ز كارگاه فلك خير و شرّ نمىآيد * رفاه و محنت و سود و ضرر نمىآيد چراغ خويش تو روشن نگاه دار به كار * ز روشنان فلك كار برنمىآيد به حادثات جهان پشتكار بايد و صبر * جز اين ز ما و تو كار دگر نمىآيد ز دست بىهنران است در جهان بر پاى * فجايعى كه ز اهل هنر نمىآيد به غير دانش و تقوا به زعم فهم و دها * به پيش تير حوادث سپر نمىآيد پَر ار بريخت به كنج قفس ، ببايد ساخت * سفر ز طاير بىبال‌وپر نمىآيد براى شاه و گدا عاقبت سرآيد عمر * طبيعت است كه عمرش به سر نمىآيد چنان ز خواب گران گشته « صانعى » بيدار * كه در زمانه به خواب بشر نمىآيد عقل و هنر از روى يار پرده به يك‌سو نمىرود * هر حقّه‌اى كه مىزنم ، از رو نمىرود بر گوشهء لبش بنگر خال هندويش * هندو كه گفته است به مينو نمىرود ؟ از آن زمان كه يار ز پهلوى خويش راند * ما را غم زمانه ز پهلو نمىرود با هركه مىرود به سر امروز امر من * جاى تأسّف است كه با او نمىرود مقدور من نگشت كه دل از تو بركنم * آب من و تو گرچه به يك جو نمىرود عقل و هنر بيار ! كه بسيار كارهاست * كز پيش كس به قوّت بازو نمىرود بسيار مال مىرود از دست مال‌خواه * سود هنر ز دست هنرجو نمىرود ديوانگان روند به بيراهه ، « صانعى » * ره‌جوىِ باخرد به دگر سو نمىرود