سيد محمد باقر برقعى

509

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نيست غير از بازوانت قلعهء خيبرگشا * كيست غير از تو سپهسالار خيل عابدين ؟ كيست غير از حيدر صفدر ، امير بت‌شكن ؟ * قهرمان يوم خندق ، قاتل عمر و لعين فاتح بدر و احد برهم زن آيين شرك * حامى مستضعفان و دشمن مستكبرين در نبرد بدر ، غوغا و غريو « الحذار » * از نهيب و صولتش افتاد اندر مشركين عتبه از شمشير او شد عازم دار البوار * شيبه از تيغ كجش گرديد در دوزخ مكين اى شهنشاه غضنفر فر ! كه شد هنگام جنگ * عمرو عاص از ضرب شمشير تو خاكسترنشين « لا فتى الّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار » * از سوى پروردگار آورد جبرئيل امين صبرش از ايّوب پيغمبر برد گوى سبق * بر درش باشد سليمان نبىّ از چاكرين گر كه بر موسى بن عمران نور او هادى نبود * كى تواند زد قدم در وادى طور سنين ور كه بر عيسى بن مريم نبودى امداد او * كى توانستى عروج اندر سپهر چارمين ؟ لنگر عرش خدا را نيست جز ، وى قائمه * با وجود اوست نازل بر محمّد ياء و سين اى شفيع المذنبين ! اى منبع مهر و وفا * بر درِ جودت گدايى كرده خاقانان چين پرچم و طير و حديث منزلت در شأن توست * ز آنكه تو اوّل امامى ، اى كفيل المجرمين ! در غدير خُم ولىّ خلقِ ديندار آمدى * زين سبب برحقّ تويى ، اى پيشواى راستين ! اى ولىّ اللّه ! غير از تو ندارم ملجائى * دستگيرم باش اندر ماجراى واپسين در صف محشر بود دست من و دامان تو * وارهانم از شدايد ، اى امير المؤمنين ! گر ، دمِ جان دادنم بينم رخ مردانه‌ات * پاى خود را مىگذارم بر سرير فرقدين اى دريغا دشمنان قدر تو را نشناختند * فتنه بنمودند و شد شقّ عصاى مسلمين وا مصيبت ! ز آن جسارت‌ها كه بر زهرا نمود * آنكه دعوى داشت باشد بر محمّد جانشين كاش آن آتش كه اندر خانه‌ات افروختند * شعله‌اش درمىنورديدى بيوت خائنين كاش از خلّاق عالم امر صادر مىشدى * كان لعينان را چنان قارون به خود گيرد زمين كاش آن ساعت كه محسن سقط شد از فاطمه * امر مىشد كآسمان خونابه ريزد بر جبين تا كه بدعت‌هاى بد ز آن‌ها نماند يادگار * كاوفتد صدها شكاف اندر صفوف مؤمنين