سيد محمد باقر برقعى

491

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

حتّى طلوع نور هم دلسردمان كرد * ما را كه عادت گشته در رؤيا شكفتن گفتى شكوفايى نشان زندگانيست * فرق است بين زنده بودن تا شكفتن وقتى كه روييدن در اين ويرانه جرم است * نفرت به اين روييدن و بى جا شكفتن بوى باران از حياط خانهء ما هر سال پشت يك بارش تند باران بوى دستان تو مىآيد باز نه به فصل باران وقتى از كوچهء ما مىگذرى بوى باران مىآيد و كسى نيز نپرسيد از خود كه چرا . . . چشم من بارانى است بوى باران با توست .