سيد محمد باقر برقعى
487
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شبنم شوق اى صبا ! بوى يار دارى تو * نفسى مشكبار دارى تو بُردهاى دل ز دلنوازىها * عطر گيسوى يار دارى تو مىنشانى به ديده شبنم شوق * فيض صبح بهار دارى تو از سر كوى يار مىآيى * نفسى بىغبار دارى تو پردهدار حريم يار منى ؟ * كه خبر زان نگار دارى تو اى پرىچهرهء مسلسل مو * دام عاشق شكار دارى تو مشكن كاسه كوزه بر سر خم * كه بسى مىگسار دارى تو چشمهء آب زندگىست لبت * چه مى خوشگوار دارى تو نرگس مست توست فتنهء شهر * مستى از آن خمار دارى تو اميد وصل به سينه ، سوز نهانى كه داشتم دارم * به ديده ، اشك روانى كه داشتم دارم شكافى ار دل چون لالهام ، توانى ديد * هنوز داغ نهانى كه داشتم دارم اگرچه آتش هجران بسوخت جان مرا * خوشم كه سوخته جانى كه داشتم دارم به بىوفايى اگر شهره گشتى ، امّا من * وفا ز تو به گمانى كه داشتم دارم بيان شرح الم بشنو از نواى دلم * ببين كه سوز نهانى كه داشتم دارم مقيم كوى حبيبم به زلف يار قسم * به هر دو كون ، مكانى كه داشتم دارم دل از اميد وصالت نمىتوان شستن * اميد وصل به آنى كه داشتم دارم ز هجر روى تو در دل ز طعنههاى رقيب * نشان زخم زبانى كه داشتم دارم بيا و باغ دلم را شكوفهباران كن * به باغ ، رنگ خزانى كه داشتم دارم پس از وفات هم از دامنت ندارم دست * به دوش ، بار گرانى كه داشتم دارم