سيد محمد باقر برقعى
485
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اينك چند نمونه از نظم او : گوهر شهوار دل را اگر نگار جفاكار بشكند * خوشتر ، كه از ملامت اغيار بشكند ما را كه لاجرم قدح دل شكستنيست * بگذار تا كه يار جفاكار بشكند ليلى به حكم عشق ز مجنون قدح شكست * عيبش مكن اگرچه دو صد بار بشكند بر يوسف ار كه بىگنهى شد گنه ، چه باك * طفلى سكوت محفل اسرار بشكند ترسم كه عمر طىّ شود از آرزوى گل * در چشم انتظار مرا خار بشكند آن يار دلنواز اگر رخ عيان كند * دارم يقين كه گرمى بازار بشكند بشكستهام ز ساغر مى عهد غم ، ولى * اين كاسه كوزه بر سر خمّار بشكند گردد بشر ز حُسن تواضع شكستهنفس * باشد وزين ، چو شاخهء پربار بشكند شد چلچراغ محفل جانم بلور اشك * درّى كه قدر گوهر شهوار بشكند رشك آفتاب عمرى گذشت و با غم دل همدمم هنوز * شادم كه صيد دانه و دام غمم هنوز من با بلاى عشق تو دمساز بودهام * غم نيست آنكه با غم دل همدمم هنوز بيگانهام ز عالم و رسواى خاص و عام * مجنونصفت كه شهره در اين عالمم هنوز اى سرو ناز من ، چمنآراى كيستى ؟ * با ياد سرو قامت آن خرّمم هنوز در انتظار جلوهات اى رشك آفتاب * بر راه مانده ديدهء پرشبنمم هنوز امروز هم به محنت فردا دلم خوش است * هرچند در هواى غمت درهمم هنوز در پيچوتاب زلف تو گمراه گشتهام * كان طرّهات فكنده به پيچ و خمم هنوز سردرگمى نصيب دلم شد ز زلف يار * با عقدههاى وانشده توأمم هنوز از من نديده خندهء دنداننما كسى * چون لاله داغدار دو صد ماتمم هنوز گر صبح « صادق » ام غم هجر تو شام كرد * ليكن به عهد بستهء خود محكمم هنوز