سيد محمد باقر برقعى
470
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بايد درختها به شما اقتدا كنند * وقتى كه آسمان و زمين در سجود توست آه اى تغزلى كه جهان سخت بىقرار * در حسرت شنيدن شعر و سرود توست آيينهوار گر به تحيّر نشستهايم * از انعكاس يك شب كشف و شهود توست اى اولين ستارهء دنبالهدار عشق * دنيا ادامه دارد اگر از وجود توست غم مبهم از شب بخواه غصه برايم بياورد * من هرچه دارم او ببرد ، غم بياورد اصلا مرا تو يك غم بيهوده فرض كن * يك اتفاق تلخ كه ماتم بياورد اما نخواه يك نفر از آخر بهشت * سر در غروب سرخ جهنم بياورد من تشنهام تشنه يك جرعه عاشقى * از آسمان بخواه برايم بياورد حرفى بزن كه شعر بگويم غم تو را * چيزى بگو كه يك غم مبهم بياورد مىترسم اين غزل كه پر از حس عاشقيست * در پيش چشمهاى شما كم بياورد آه اين زمانه خواست بسوزد دل مرا * با آتشى كه از تو فراهم بياورد