سيد محمد باقر برقعى

468

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نه نخواهيد كه ديگر بسرايم از خويش * من كه بيگانه‌ترين با نفس خويشتنم آه اى دغدغهء هر شب من پلك بزن * چيزى انگار نمانده است به دريا شدنم آزرده تاريك مثل شب شده بودم بدون تو * در لحظه‌لحظه‌هاى كبودم بدون تو آزرده بودم از همهء مردمان شهر * از خويش از تمام وجودم بدون تو خورشيد من ! بتاب در اين روزهاى سرد * از شب ، چه شعرها كه سرودم بدون تو با اينكه باد پنجره را باز كرده بود * بابى در آسمان نگشودم بدون تو من خسته بودم از همهء شاعرانه‌ها * از لحظه‌هاى كشف و شهودم بدون تو چيزى به غير شاعر سرخورده‌اى فقط * چيزى به‌جز بهانه نبودم بدون تو در انتظار مهدى موعود كدام روز ؟ مىآيى از حضور بهاران كدام روز ؟ * با يك سبد شكوفه به دامان كدام روز ؟ ارديبهشت و بهمن و مرداد و مهر ماه . . * از روزهاى آخر آبان كدام روز ؟ تقويم‌ها هميشه مرا گيج مىكنند * در انتظار آمدن آن كدام روز ؟ خورشيد شهر غافل از اينكه چه مبهم است * مىآورد به چشم تو ايمان كدام روز ؟ سرشار از زلال حضور تو مىشود * اين آسمان آينه‌گردان كدام روز ؟ در سينه‌هاى سوخته از انتظار تو * مىآيى از طراوت باران كدام روز ؟ در انتظار آمدنت جملهء زمان * كى مىرسد به نقطهء پايان ؟ ! كدام روز ؟ آئينه‌كارى كسى نيست در شهر كارى كند ؟ * برايم كمى سوگوارى كند ؟ كسى نيست در شهر چشم مر * از اشك خود آيينه‌كارى كند ؟