سيد محمد باقر برقعى
452
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نسيم ، جاروى سبزى ز باغ مىگيرد * و چشمه ، آبفشان مىشود اگر تو بيايى امير كشور جانها ! جهان پر از فتنه است * بهار فتنه خزان مىشود اگر تو بيايى هميشه منتظرانيم ، اى بشارت موعود ! * بيا كه عشق عيان مىشود اگر تو بيايى * اين غزل در مجله جوان خانواده مورخهء 20 / 2 / 79 چاپ شده است چشم انتظار ذوق شكفتن ندارى ، وقتى كه عاشق نباشى * چون شاخ بىبرگ و بارى ، وقتى كه عاشق نباشى زرد است و خشك است و خالى هر چارفصل وجودت * يك باغ دور از بهارى ، وقتى كه عاشق نباشى در قاب صورت ندارى ، تصوير يك شاخه لبخند * آئينهاى پرغبارى ، وقتى كه عاشق نباشى خاموشى و سرد و بىروح امّا پر از درد و تشويش * يك كوچهء تنگ و تارى ، وقتى كه عاشق نباشى دستى كه برديد بر شاخههاى نوازش * بر چشم دل مىگذارى ، وقتى كه عاشق نباشى در ژرف تاريك ابهام گم مىشوى تا هميشه * چون مردهى بىمزارى ، وقتى كه عاشق نباشى مردابگون مىربايد ، خوابى تو را تلخ و سنگين * در خويش جان مىسپارى ، وقتى كه عاشق نباشى درمانده تنها ، تهيدست در جادههاى « كسى نيست » * پيوسته چشم انتظارى ، وقتى كه عاشق نباشى