سيد محمد باقر برقعى

442

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به اعضاى انجمن ادبى رضى الدّين آرتيمانى تويسركان تنِ من كشور ايران و ، جانم تويسركان است * گرامى ميهنم ، جان و جهانم تويسركان است بهشت غربِ ايران ، باغ سرسبز فلك‌آسا * بهار دل‌نواز و بىخزانم تويسركان است به جنّات و نعيمت يا ربّ آمنّا و صدّقنا * من اهل جنّتم ، باغ جنانم تويسركان است حريم باغ رضوان را ز شوق آن رها كردم * كه مىدانستم آخر ، آشيانم تويسركان است هوايش بر تن افسرده‌ام جانى دگر بخشيد * يقينم شد كه عيساى زمانم تويسركان است چو سعدى عاشق دردآشناى خاك شيرازم * ولى شيراز بىنام و نشانم تويسركان است دل آتش‌پرستم گشته آتش‌خانهء زردُشت * تو گويى گبرم و دير مُغانم تويسركان است ز بس خو كرده‌ام با خاطرات زادگاه خود * به هرجا مىروم ، ورد زبانم تويسركان است ازآن‌رو بلبل طبعم غزل‌خوان گشته در پاييز * كه خود گل‌واژهء شعر روانم تويسركان است اگر از برگ و بارم رهگذارى بهره‌اى جويد * نهال آن ديارم ، باغبانم تويسركان است بود از ساده‌لوحى گُل سوى گلشن فرستادن * گُلم ، شعر من است و گلسِتانم تويسركان است از آن سامان عزيزان تحفه و نُقل و نبات آرند * نباتِ خاطر و نُقل دهانم تويسركان است زبان حال « شيدا » همچنان تا جاودان گويد : * تنِ من كشور ايران و ، جانم تويسركان است