سيد محمد باقر برقعى
439
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گر ريزهخوار خوان سماواتيان شوى * لذّت برى ز مائدهء بىكران نور از بام چرخ ، بانگِ رساى فرشتگان * در گوشِ جان ، فكنده طنين اذان نور خورشيد و ماه و زُهره و كيوان و مشترى * روى نياز سوده بر اين آستان نور طاقى ز نور بسته بر آفاق بىنشان * پاسِ ورود موكب صاحبقران نور صاحبقران نور ، محمّد ، رسول حقّ * اينك رسيد از سفرِ لامكان نور ميلاد باسعادتش اكنون رسيده است * تا رونقى دوباره بگيرد جهان نور نور جهان ز پرتو روى محمّد است * از قعر خاك ، تا زَبَرِ كهكشان نور در صف خداش « لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » « 1 » گفت * تا بشنوند حجّت وى از زبان نور حقّ آفريد صورت احمد ، كه از كَرَم * بر خلق خويش هديه كند ارمغان نور يا ربّ ! مدد رسان كه برآييم سربلند * در پيشگاهِ عدلِ تو از امتحان نور « شيدا » فروغ شعر تو ، بر درگه رسول * گويى كه هست برق شرارى ميان نور در ماتم لالهها در باغ و چمن سوسن و نسرين شكفد * در دشت فلك گلشن پروين شكفد از تربت پاك نونهالان شهيد * بهبه ! كه چه لالههاى خونين شكفد بالد به خود از صفاى اين گُلشن عشق * بر گُل كه ز شاخسار ياسين شكفد هرگه كه كنم ياد ز بيداد عدو * در باغ دلم خاربُن كين شكفد آن خار شود جنگلى از خشم و خروش * هر گوشه كه آن ريشه زند ، اين شكفد در ماتم لالههاى افتاده به خاك * آلالهء خون ز چشم گلچين شكفد پستى بنگر كه از نگونسارى سرو * گل از گل دشمن بدآيين شكفد عهديست ميان دل او با دل سنگ * تا زين دو ببينيم كدامين شكفد ؟ « شيدا » به دعا حاجتى از دوست بخواه * تا بر لب ما غنچهء آمين شكفد
--> ( 1 ) - « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » ( سورهء صف ، آيهء 8 )