سيد محمد باقر برقعى
416
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عيد غدير به روز عيد غدير آنچنان دلم شاد است * كه در مديحهء حيدر ، زبانم آزاد است نبى گرفت كمربند مرتضى و بگفت : * همين عليّست مرا ابن عمّ و داماد است به نصّ آيهء قرآن ، به حكم حىّ ودود * همين عليّست كه مر كلّ قوم را هاد است بلند گفت كه : اى قوم ! از صغير و كبير * وصىّ برحقّ من اين علىّ و اولاد است به هركه را كه منم پيشوا و رهبر او * همين عليّست كه بر جبرئيل استاد است ز بعدِ من به همه خلق ، هادى و رهبر * همين عليّست كه او از براى ارشاد است هرآنكه مهر ولاى عليّست در دلِ او * به هر دو كون امين و امان و آزاد است هزار طاعتِ برحقّ كنى ، به روز شمار * چو مهر پاك علىّ نيست ، جمله بر باد است هوس شاعر وصفِ آن گلشن روىِ بُتِ خوبان هوس است * صوتِ آوازهء آن بلبل خوشخوان هوس است اى صنم ! روى بپوشان ، كه در اين فصل بهار * ديدن روى تو و ساحتِ بُستان هوس است هر طرف مىنگرم ، حور و قصور است پديد * خود ندانم كه مگر جنّت و رضوان هوس است ساقىام ريخت به جام آن مىِ مينا و ولى * جامِ مى از كف آن شاهد دوران هوس است شد گر از بادِ صبا زلفِ سياه تو پريش * روى گلچهر تو را زلف پريشان هوس است مُفتى شهر كه از باده مرا منع نمود * دوش مىگفت : مرا حالتِ مستان هوس است با همه پيرى و دلخستگىام عيب مگير * كه مرا صحبت آن تازهجوانان هوس است بسكه دلتنگِ زمانم چو يكى جغدصفت * از همه روى زمين جانب ويران هوس است بر لبِ كِشت و به يادِ رُخ خوبان ساقى * مىِ گلرنگ در اين نمنمِ باران هوس است ز خدايت خبرى نيست ، ولى در برِ خلق * بازگويى كه : مرا خواندن قرآن هوس است رَهِ ميخانه بپيمايى و گويى چون « شيخ » * كه : خدايا ! ز توام معنىِ ايمان هوس است