سيد محمد باقر برقعى

404

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ملاك ارزش هر آدمى به كردار است * مباد اينكه در اين رهگذر قصور كنيم فضاى زندگى آن روز مىشود زيبا * كه ديو نفس هوا را ز خويش دور كنيم بناى مهر « شهيرا » نمىشود ويران * شعار خويش اگر همره شعور كنيم دنياى هنرمند برخيز ! كه درها همه به روى تو باز است * با ياد خدا باش ! كه او بنده‌نواز است برخيز ! وضو ساز ز سرچشمهء توحيد * در كعبهء دل آى ! كه هنگام نماز است هرجا نگرى ، جلوهء انوار الهيست * هر سو كه روى ، قبلهء ارباب نياز است آنجا كه سخن از سر زلفش به ميان است * « كوته نتوان كرد كه اين قصّه دراز است » اين راه نه راهيست كه آسان بتوان رفت * راه هنر است و ره پرشيب و فراز است جز راه حقيقت نتوان راه دگر رفت * درياب حقيقت ، كه جهان عين مجاز است بنگر كه چه بازى كند اين گردش ايّام * غافل مشو اى دل ، كه فلك شعبده‌باز است دل‌ها همه پروانهء شمع رخ اويند * تنها دل ما نيست كه در سوز و گداز است معلوم نگرديد « شهيرا » به تو اين راز * كاين سوز چه سوزيست كه در پردهء ساز است دو رباعى در بحر سخا گوهر يكتاست علىّ * در هر دوجهان ولىّ و مولاست علىّ اين نكته ز خورشيد بود روشن‌تر * عالم همه قطره است و درياست علىّ * * * هرگز نرود مهر علىّ از دل ما * با ياد علىّ سرشته آب و گل ما گر يك‌نفس از ياد علىّ دور شويم * اى واى به ما و عمر بىحاصل ما !