سيد محمد باقر برقعى

400

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

درج گهر لعل لب تو ، تنگ شكرريز ديگرست * شعر تر تو ، عطر دلاويز ديگرست بس نغمه و ترانه كه آيد به گوش دل * اين نغمه‌ها ، ز ساز دل‌انگيزه ديگرست ديديم عقده‌هاى فروزان به سينه‌ها * اين دانه‌ها ، ز دُرج گهريز ديگرست هر جام ، مستى دگرى مىدهد به جان * اين نشئه‌ها ، ز ساغر لبريز ديگرست فرهاد ما ، ز تيشهء ديگر زند به كوه * شيرين ما ، ز خسرو پرويز ديگرست بسيار شعر دلكش و شيوا سروده‌اند * آنهاست چيز ديگر و اين چيز ديگرست صد چشمه زير « سايهء عمر » تو گل كند « 1 » * باغ تو ، بوستان طرب‌خيز ديگرست « شهنازيا » كميت تو لنگ است و ره دراز * راه « رهى » ز ناوك مهميز ديگرست فراخناى آفرينش در پس پرده ، فروخفته بس اسرار نهان * هركسى را سوى ايوان حرم راه نيست سرسرى نيست سراپردهء گردون بلند * اى كه در چشم تو جز برشده خرگاهى نيست * * * بيكران قلزم ژرفى است جهان * دوش هر موج چو تابوت روان افلاكى غرقه و ملعبه جنبش ذرّات وجود * كرهء ارض چو ناچيزترين خاشاكى * * * از سر چرخ فرا راه ديار معنى * كهكشان با همه اجرام بود فانوسى آتشين حلقه منظومهء شمسى به سپهر * چون درخشنده حبابى است بر اقيانوسى * * * اين همه ميخ فروزنده بنام اختر * كه شب تيره به ديباى فلك كوبيده اشك‌هائى است كه از چشم روانهاى سر * غم هجر به دامان فضا غلتيده

--> ( 1 ) - سايه عمر نام مجموعهء شعر رهى معيرى است .