سيد محمد باقر برقعى
393
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
باور انّ الحسين مصداق مصباح الهدى * رهنما در ظلمت و گمراهى دشت بلا بار ديگر كوفه آن نامردمان در امتحان * كوچههايش شاهد بدعهدى دنياييان « در بيابان گر ، به شوق كعبه خواهى زد قدم » * كى هراست از ميلان است و از رنج و الم آفتاب اينجا درون تشت خون در پيچوتاب * خاك بر سر داغ كرده در شگفت و التهاب نخلها از هيبتش استاده زارى مىكنند * شاخهها بر غربت او بىقرارى مىكنند تا ز نخل سوخته شهد شهادت جارى است * ساغر ديندارى و مرثيهى بيدارى است از تن هر كشته تير و نيزهها سر برزده * شمسه گويا از زمين بر روى هر پيكر زده از زمين روئيده هر سرنيزه بر جاى گناه * خون پاكان جويبارى گشته در پاى گياه كى روايت كرد گلهاى حسينى تشنه بود ! * او به كوثر تشنگى از كام گلها مىزدود دستهجمعى روزه تا افطار با ديدار يار * غنچهى نشكفتهاش از تير ظلمت بىقرار آب از شرم گلوى تشنگان در خاك رفت * روى پنهان از خجالت كرد و بر افلاك رفت علقمه شرمندهء دستان آبآور شده * دانشآموز شهامت از معلّم برشده در كلاس پاكبازى هر زبان و هر زمين * جزوه بايد گفت از سرفصلهاى برترين حال زينب اين معلّم جانشين يارى دهد * بهتر از استاد درس صبر و هوشيارى دهد گر ابا عبد الله است او درخور اين بندگى است * گر ز خورشيد عبوديت بتابى زندگى است حج اكبر حج اصغر خوب توأم كرده است * تا كه تربت سجدهگاه عشق و ماتم كرده است خون ثار الله بر احرام و بر سجّاده پاك * تربت و تسبيح عشق آميزهاى از جان و خاك باز كجانديشى و بىخويشى و ترديد و خواب * صبح هستىبخش بيدارى به ما يكدم بتاب گر حسين بنيانگر تدريس ايمان و رجاست * دين ما هر روز عاشورا و هرجا كربلاست پائيز عجب تاراج گلها كرد پائيز * تمام باغ رسوا كرد پائيز به باد ، آرايش بستان به هم ريخت * كه طرحى نو مهيّا كرد پائيز بساط باغ را از شاخهها چيد * ز ترسش لاله لالا كرد پائيز