سيد محمد باقر برقعى

381

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

من اين قصّه را تجربت كرده‌ام خزان رفتنيست - زمستان دل‌مرده ماندنيست تو هم دل قوى دار اى خسته‌خاطر ترا گويم از هم‌سفر ! « آهسته مىروم » دريا چه خيال دريا چه گمان دور از تصورست - دنياى ديگرست - درياى بيكران بنشسته روى موج در امتداد اوج آهسته مىروم با بال آرزو شبهاى ماهتاب - درياى نيلگون - تا ديد چشم آب پاروزنان به پيش - وز جستجوى خويش آهسته مىروم - آهسته مىروم دارم سه‌تار خويش امّا نمىزنم گويم كه زير آب خوابيده ماهيان برهم نمىزنم - من خواب نازشان آرى كنار هم آسوده خفته‌اند - خوش آرميده‌اند گويم به خويشتن شايد كه طفلكان رنجى كشيده‌اند يا آنكه مثل من از شهر ديگرى وز جور ناكسى اينان رميده‌اند اينجا رسيده‌اند آهسته مىروم - آهسته مىروم .