سيد محمد باقر برقعى

377

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

غم چون محبتى است نيايد به هر دلى * ناخوانده ميهمان كه نگيرد اجازتى عزّت نفس ما تكيه بر اريكهء دنيا نكرده‌ايم * با خواجگان سفله مدارا نكرده‌ايم تلخابه‌ايست هستى دنيا به كام ما * آرى به رنگ سفره تماشا نكرده‌ايم هرگز يدِ نياز نبرديم سوى غير * حتى ز دوست خواهش بى جا نكرده‌ايم بيگانه‌اى اگر مددى خواست يا نمود * ما وعده‌اش حواله به فردا نكرده‌ايم ما قانعيم آنچه مقدّر نموده دوست * از چشم روزگار تمنا نكرده‌ايم ما ايستاده‌ايم « شهابا » هرآنچه باد * رو خصم را بگوى كه حاشا نكرده‌ايم آرزوها چه خوش است گاه‌گاهى بكند بهانهء ما * كه شعاع آفتابش بدمد به خانهء ما چه شود كه ماهروئى صنمى فرشته‌خوئى * سر نازنين خود را بنهد به شانهء ما شده تيره روزگارم ، همه‌شب در انتظارم * كه بيايد آشنائى ، سوى آشيانهء ما به زبان بىزبانى هوس قصيده دارم * به غزل نگنجد امشب غم بىكرانهء ما تو بيا بخوان « شهابا » به حريم عشق با ما * كه خوش است با تو بودن شب عاشقانهء ما پس از اين به روزگاران به كنار جويباران * ز نواى « مرغ يا حق » بشنو ترانهء ما قاف عاشقان بيا كه سفرهء دلم ، پيش تو باز مىكنم * سبد سبد براى تو ترانه ساز مىكنم مرو كه از فراق تو بهانه‌گير مىشوم * لبى به امتداد غم به شكوه باز مىكنم تو كعبه‌اى و قبله‌ام كمان ابروان تو * به قوس قاف قبلهء تو من نماز مىكنم من از قفس پريده‌ام ، ز خاكيان بريده‌ام * سفر به قاف عاشقان ، ره حجاز مىكنم نماز عاشقانه‌اى قنوت بسته‌ام بيا * ببين چه دست خواهشى پىات دراز مىكنم