سيد محمد باقر برقعى
371
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در لابهلاى خاشاك دايم به دام عشقم ، از عشق پربهاتر ؟ * گامى چنين مبارك ، هر لحظه پا فراتر گفتى ز خويش بگذر آنجا كه وصل خواهى * از خويش هم گذشتيم ، از خويشتن رهاتر از چشمه چشمه جوشيد ، بانگ رساى جاويد * مستانه پيچ در پيچ ، پررمز و پرصداتر در لابهلاى خاشاك ، همواره برگريزان * تكثير آرزوها ، در سينه پرخطاتر اى مرد مويه برخيز ! بگذشت روزگارت * گوى سبق كسى زد ، كاو بود باخداتر دوشيزگان شعرم ، رقصان و پرهياهو * گيسوى نور بر سر ، رخساره باحياتر اى آخرين ترانه ! ديگر تو را نگويم * از هيچ خانهسازى ، اين خانه پربلاتر در انتظار طلوع به دشت پرگل دلها ز بس ترانه شكفت * فضاى باز نفس ، در حقيرخانه شكفت نبود خاك ، سترون به سينه سينهء دشت * هميشه سبز بمان ، سبز تا كه دانه شكفت به كولهبار عطش دستهاى خالىمان * به جنبشاند كه ناگاه بىكرانه شكفت اگرچه شاد نويسند اين قلمهامان * به آب آبى دريا ، كه اين بهانه شكفت به حيرتيم در اين مشرق و خيالى نيست * در انتظار طلوعى كه از زمانه شكفت باغ خاطره به باغ خاطر من ، نوگل بهارانى * به دشت سينهء من ، روح سبز بارانى بيا ، بيا بخرام ! اى هميشه باد شمال * كه ياد گرمى عشق و انيس يارانى بهار ياد منى ، عطر صبح پاييزى * تو روح جنگل سبزى چو چشمهسارانى طلوع صبح اميد و قيامت عشقى * تو خون لالهء سرخى به سبزهزارانى تو جاودانه طلوعى ، ستارهء سحرى * به سقف آبى عشقم ، ستارهبارانى نشان ياد تو گر باد برد و آب سترد * به باغ خاطر من ، نوگل بهارانى