سيد محمد باقر برقعى

368

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چه مىشد گر برافتد فتنه و حقد و حسد از بُن * گرفتارىِ بيژن دستِ گرگين ماند و من ماندم تمام عمر من رفت و ندارم حاصلى جز غم * به دوشت بارى از آن آه سنگين ماند و من ماندم گرفت از من جوانى را فلك آهسته‌آهسته * جوانى رفت و پيشانى پرچين ماند و من ماندم دو صد زخم زبان افزون چو خنجر بر تنم باشد * تن سهراب و آن شولاى خونين ماند و من ماندم فداكارى ، محبّت ، مهرورزى پيشهء خود كن * به‌جا افكار نيكويى پس از اين ماند و من ماندم حريم حرمت پيمان شكست آن يار سنگين‌دل * به‌جا اندوهم از آن يار ديرين ماند و من ماندم غنيمت دان دو روز عمر خود « شوريده » در عالم * كه تنها نام نادر با تبرزين ماند و من ماندم