سيد محمد باقر برقعى
93
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قدرت حق است و بس نه عاملِ ديگر * جاى سخن نيست پيش قدرت داور معجزه گفتم از اينكه خالق يكتا * يار و نگهدار شاه بوده و ياور دست خداوند باد پشت و پناهش * تا كه برِ دين بود شهنشه و سرور بار الها به حقّ هشت و چهارت * حق همه بندگان پاكُ و مُطهّر لطف بفرما ظهور مهدى موعود * هرچه شود زودتر نصيب و مقدّر تا كه جهان را ز ننگِ كفر برآرد * جلوه و رونق دهد به دينِ پيمبر چشم عنايت به آستان تو دارد * مهدى خرّمشهى به روز مقرّر اندرز اى كه در كوشش ز مورى كمترى * آرزو دارى سليمانت كنند از مسلمانى بهجز اسميت نيست * مدّعايت هست سلمانت كنند هر مسلمانى نشد سلمانِ عصر * چون شدى سلمان مسلمانت كنند تا به كى بىدردى اندر راهِ دين * درد پيدا كن كه درمانت كنند مُرغ شهوت را چو بازى كُن شكار * تا به روى دستِ شاهانت كنند كور ساز اسفنديارِ جهل را . . . * تا چو رستم مَرد ميدانت كنند خوى حيوانى و اوصافِ ددى * دور كُن از خود كه انسانت كنند از لجنزار تمنّاهاى نفس ! ! ! * رو برون جا در گلستانت كنند از تنِ خاكى چه حاصل غير خاك * لعل جانپرور كه مرجانت كنند رنجى از دلهاى مظلومان برآر * لايق گنج فراوانت كنند در توانايى ضعيفان را بجوى ! ! * دستگيرى كن كه احسانت كنند لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا * ز آنچه مىخواهى كه حيرانت كنند لا إله الّا اللّه انشا كُن به دل * طالبى گر ز اهلِ ايمانت كنند دست زن بر دامن هشت و چهار * تا كه پاك از اين گناهانت كنند با ولاى چهارده معصومِ پاك * قابل الطافِ رحمانت كنند