سيد محمد باقر برقعى
90
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هلا ! به خواب هوس رفتگان به پا خيزيم * از اين سياهى مُمتدّ به نور بگريزيم هلا ! نه گاهِ درنگ است ، راه بايد رفت * بهسوى چشمهء عفو إله بايد رفت هلا ! هلا ! كه دگر خواب و بىخيالى بس * به پشتِ ميلهء محبس شكسته بالى بس آتشكده دستى كه جنون به جام ما مىريزد * آتشكدهاى به كام ما مىريزد ترسم كه به آتش بكشد دفتر عشق * اين شعله كه از كلام ما مىريزد تشنهكام تو اى نور زلال ناب ، دريا * تو اى آيينهء مهتاب ، دريا كويرم ، شورهزارم ، تشنه كامم * مرا با جرعهاى درياب ، دريا ! گل جنون بيابانى شدن انديشهء من * طريق گردبادى پيشهء من قلمرو در قلمرو ، بيشه بيشه * جنون گل مىكند از ريشهء من الفباى شهادت مرا بر آتش بيداد دادند * غبارم را به دست باد دادند به من از روز اوّل در دبستان * الفباى شهادت ياد دادند قدرت پرواز شبى در خلوتم آواز دادند * مرا ره در حريم راز دادند به برق يك نگاه آسمانى * دلم را قدرت پرواز دادند