سيد محمد باقر برقعى

88

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تند باد عشق به گلگشت بيابان شوق ليلا مىبرد ما را * جنون با تندباد عشق از جا مىبرد ما را كدامين آينه امشب ز مشرق جلوه افشان است * كه بىتابانه ، دل ، سوى تماشا مىبرد ما را كسى از آن‌سوى پرده ، پريزدانه و پنهان * به حيرتگاه وهم‌انگيز رؤيا مىبرد ما را مباد از مرگ ما را غفلت سرشار ، كاين عفريت * رهامان كرد اگر امروز ، فردا مىبرد ما را به ساحل از چه دل بنديم و بنشينيم اى ياران * كه موج سركشى آخر به دريا مىبرد ما را محبس غربت ياران دلم گرفته ، برايم دعا كنيد * شايد مرا ز محبس غربت رها كنيد مىميرم عاشقانه و بىكس كجا رواست ؟ * اين قدر در رهايى من پا به پا كنيد دستى مسيح گونه به پيشانىام كشيد * تا بلكه درد مزمن دل را دوا كنيد بارى ز دست مىروم آخر جفا چه قدر ؟ * يك‌بار هم به عهد مودّت وفا كنيد جز يادگار داغ نبينيد بر دلم * روزى كه بندبند من از هم جدا كنيد دل‌خون فصل شكوه تو را بهار ندارد * دفتر گل بىتو اعتبار ندارد نذر نگاه تو كرده‌ام دل خود را * گوشهء چشمى كه دل قرار ندارد رُفته‌ام از سينه گرد خاك تعلّق * خانهء آيينه‌ام غبار ندارد بس‌كه ز غم سوختم به شعلهء عشقت * طاقت سوز مرا شرار ندارد داروندارم فقط همين دل خون است * لاله به‌جز داغ ، يادگار ندارد يادگار من من كىام ؟ آيينه‌اى غبار گرفته * پنجره‌اى پرده پرده تار گرفته در ته يك دخمهء سياه نشسته * انس به غم گوشهء حصار گرفته