سيد محمد باقر برقعى

79

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مخمّس ترك چشمانِ تو ما را به جفا خواهد كشت * چون مريضى كه طبيبش به دوا خواهد كشت بىنواى سر كويش به نوا خواهد كشت * غم اين حادثه در سينه مرا خواهد كشت كه كُشد زارم و بىچون و چرا خواهد كشت * اشك خونين من از ديده به دامان افشاند پر نگرديده چو پيمانه ز پيمان افشاند * نى به تنها ز من اين خون به گريبان افشاند خون دل‌ها همه از خنجر مژگان افشاند * خود گُنه كرده و ما را به جزا خواهد گشت طرح غم را فلك از بهر غريبان انداخت * كار بيمارى دل را به طبيبان انداخت يار چون چشمِ سيه را به حبيبان انداخت * تير جان‌سوز نگه ، سوى رقيبان انداخت تُرك مست است و مرا تير خطا خواهد كشت * مجلس انس رفيقان به صفا جان‌بخش است نظر لطف نكويان به وفا جان‌بخش است * غمزهء چشم سيه‌مست به ما جان‌بخش است بهر عشّاق ز معشوق ادا جان‌بخش است * علّت اين است كه ما را به ادا خواهد كشت همچو اشك از نظر انداخت چو جانانه مرا * چه عجب گر كند اين واقعه ديوانه مرا نتوان ديد به‌جز بر در ميخانه مرا * گر به ميخانه نكشتند به پيمانه مرا « خرّما » ! زاهدت از رنج ، ريا خواهد كشت