سيد محمد باقر برقعى

705

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون چشم پرانتظار « سرّى » * بر مقدم تو ، به راه دارند خوش آن كس « 1 » ره عشق ، هجر و صفا مىپسندد * به دل‌ها غم و ابتلا مىپسندد به يك‌تن هزاران بلا مىپسندد * « گر آزرده گر مبتلا مىپسندد چو خوش‌تر از اين ، كاو به ما مىپسندد » * به بازار حسنش به كالاى كوبم تهى دست فارغ سوى لاى كوبم * به دروازهء « لا » و « إلّاى » كوبم « چرا دست‌يازم ، چرا پاى كوبم * مرا خواجه بىدست و پا مىپسندد » چه جاى مسرّت چه احوال ناخوش * كجا درك اين‌ها كند چشم خامُش به موت ارادى نماييم كاوش * « ندانيم ناخوش كدام است يا خوش خوش آن كس كه بر ما خدا مىپسندد » راه وصال باز آمد آب رفته عزيزان به جوى ما * شد يار نازنين قدم احوال جوى ما بر كف گرفته آينهء نصر و من يشاء * بنمود اين معاينه ، در پيش روى ما به نوشته بُد در آينه ، اوصاف كاينات * از كاف و نون لام و الف ، هاىوهوى ما فرمود با لبش كه بيا تا بكوى دل * مى نوش كن ز جلوهء ذات از سبوى ما ز اغيار و خويش بايدت اوّل بشست دست * و آنگه به پاى صدق درآمد ، به كوى ما از جست‌وجوى رتبهء كونين درگذر * باشى هم ار به صدق ، تو در جست‌وجوى ما تا آتشى به خرمن پندار نفكنى * منع است خوشه چينىات از آبروى ما كونين پر ز صحبت ما بود و حسن دوست * پيچيده شد كتاب دل از گفت‌وگوى ما تزوير و حيله ، كالهء بازار عشق نيست * به فروش اين متاع ، تو در پشت كوى ما

--> ( 1 ) - شعر فوق تضمين غزل حاج ميرزا حبيب خراسانى است .