سيد محمد باقر برقعى
679
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تسليم مىتوان ديده ز خورشيد گرفت * مىتوان چهرهء مهتاب نديد مىتوان هر نفس از برج خرد * تا به سرحدّ جنون رخت كشيد * مىتوان مردن تدريجى را * نام ، يك هستى آرام گذاشت مىتوان نام برآورد به ننگ * ننگ را نيز توان نام گذاشت * مىتوان سرزنش خلق شنيد * مىتوان دل به محن داد و فسرد زار و افسرده و تنها و غريب * مىتوان در قفس تنگى مرد * مىتوان غنچهء شادابى را * با سرانگشت هوس پرپر كرد ما و تسليم و رضا در بر خصم ؟ * آه ! هرگز نتوان باور كرد خطّى به دلتنگى ما رايت خورشيد به هر بام كشيديم * از مجمر گلگون شفق جام كشيديم شهباز قضا در كف ما رام نمىشد * بس دانه فشانديم كه در دام كشيديم گر زنده بناميم در اين ملك عجب نيست * دست طلب از دامن بدنام كشيديم ما سوخته بوديم ، اگر پخته نبوديم * بااينهمه ناپختگى از خام كشيديم گر شاهد مقصود همآغوشى ما شد * مزد طلبى بود كه در كام كشيديم از حاصل دلتنگى عمرست « سروشا » * خطّى دوسه بر صفحهء ايّام كشيديم ايران من بشنو تو آواى مرا ، اى اختر رخشان من * اى بهترين بهتران ، اى حبّ عالىشان من