سيد محمد باقر برقعى
669
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چون در كشم قدح ، دهدم بوسه ز آن لبان * خوشخوش پس از شراب ، مرا شكر آورد داند كه يك قدح ننشاند ، خمار من * خيزد به چابكى ، قدح ديگر آورد امروز مجلسى به نو آرايدم چو دى * نقل و نبيد و مطرب و رامشگر آورد گه رود و گه سرود و گهى نوش و گاه بوس * گرد من از نشاط يكى لشكر آورد چون روز را گذارم خوش ، تا به گاه شب * از نو ، يكى بساط نوآيينتر آورد خادم درآيد از در و شمع آرد و شراب * ز آن پس بخور ، خادمه با مجمر آورد از شب دو بهره چون سپرى شد ز بهر خواب * از پرنيان ساده ، يكى بستر آورد آراسته درآيد و سرخوش ، به خوابگاه * ز آن پس كه جامه از تن چو گل برآورد بندد گره به زلف ، كه سودن به زير بر * آسيب نرسدش ، به خم و چنبر آورد طوق گران بها بگشايد ، وز آن سپس * دست مرا ، چو طوق به گردن درآورد من سير ، ساعتى نشوم از كنار او * سيرى كجا ، كنار چنو دلبر آورد عيد و ماه رمضان عيد آمد و ماه رمضان گشت حصارى * برخيز و بياور قدح اى ترك حصارى عيد رمضان آمد و بر توبهء من زد * ز آنگونه كه بر كبك زند باز شكارى شد خوار شده باده عزيز از پس يك ماه * خوشا كه عزيزى بود اندر پس خارى ديريست كه من ز آن مى ، آسوده نخوردم * اى ساده ز نخ زان مى آسوده چه دارى يك ماه نبودهست مرا با تو سروكار * امروز مرا اى مه دوهفته به كارى من رنج مه روزه برم يكسره از ياد * گر تو دو لب خويش فرا پيش من آرى نىنى نكند رنج مه روزه فراموش * جز بهر خداوند اجل مدحگزارى اى صاحب فرزانه و اى مير يگانه * معروف به خوشخويى و پاكيزه شعارى هستى همه فضل و كرم و مردمى و داد * زين چهار سرشتهست تو را ايزد بارى