سيد محمد باقر برقعى

627

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شبى بود و سكوتى بود خندان * نگاهى بود و لبخندى پريشان پريشانى شب ، پايان شب بود * وصال روى تو درمان شب بود خدا بود و وفا بود و صفا بود * دو بيت از شعر آن بىانتها بود من آن شب تا بحالا يك اسيرم * اسير يك سحر مهر منيرم سحر وصل تو و روى تو اى ماه * بيا نزدم تو اى زيباى دلخواه بيا امشب بيا اى جان كنارم * كه همچون جان تو را من دوست دارم الهى خدايا خانه‌ام بىتو خراب است * دلم با تو پر از شور شراب است بفرما بر من عاشق نظر كن * كه دل بىتو سؤال بىجواب است منم ديوانه حق و عدالت * دواى درد من حرف حساب است خدايا قوت قلبم فزون كن * كه تنها مشكلم ترس از سراب است الهى محنتم را كم كن از دل * همان دل كه اسير پيچ‌وتاب است در اين دنياى بىمفهوم و واهى * رفيق و همدمم صهباى ناب است همه اموال من در اين همه عمر * دوتا عكس است آن هم توى قاب است هرآنچه من خوشى ديدم ز دنيا * همه ديدار دلدارم به خواب است اگر روزى برايم نامه‌اى داد * بگو اين دل ز دستش چون كباب است اگر خنديد بر قبرم بريدش * درون قبر من تار و رباب است به « سامان » نام دارم روى كاغذ * ولى روى زمين نامم خراب است انجيل بىانكار عاشقانه ديدن تو كار ماست * اوج معراج غزل ديدار ماست اين زمان كه دستهامان باهم است * آفرينش محو هر گفتار ماست