سيد محمد باقر برقعى

624

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به آن اشكى كه طفل بىپناهى * فروريزد به روى شانه سوگند به آن مرغ خوش‌آواز و اسيرى * كه شد صياد او يك‌دانه سوگند به بوى سبزه در صبح بهاران * به غوغاى گل و گلخانه سوگند به محرابى كه از خون لاله‌گون شد * به دير و معبد و بتخانه سوگند به آن گاهى كه بر لب ذكر ياهوست * كه با خود مىشوى بيگانه سوگند كه در عشق تو « كاظم » مىگدازد * به ذات خالق فرزانه سوگند گذر عمر مژده برهم زدنى بود كه آن يار گذشت * چه پريشان خبرى بود كه دلدار گذشت دلم از رفتن آن سرو خرامان افسرد * بىثمر عمر من زار خطا كار گذشت به كجا رفت و ازين خانه كه آوارم شد * چه طبيبى كه چنين از سر بيمار گذشت چه بگويم كه زمان با من رنجيده چه كرد * واى من ، كار من دل‌شده از كار گذشت به نگاهى سر سودائى من را نخريد * بىخبر از سر اين كوچه و بازار گذشت بعد از آن پوچى و سرگشتگى و شيدائى * روزگارى كه پس خانه خمّار گذشت هرچه را شور و شرى بود ز دوران شباب * يكسره با گذر عمر دل‌آزار گذشت ظلمت مردن آن شمع ، تنم را بگرفت * روشنائى ز سر تاج سپيدار گذشت بانگ شبگرد و عس نيز چو خاموش بشد * خواب نوشين من از ديدهء بيدار گذشت موى شبگون مرا برف خزانى بگرفت * اى دريغا كه جوانى همه انگار گذشت ز كجا آمده بودم به كجا خواهم رفت * بودن و رفتن من جمله در اسرار گذشت « سالمى » رفته بهار تو ، ولى دل خوش دار * شكر بادا كه ز سر ، خامى افكار گذشت