سيد محمد باقر برقعى
598
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شتافت . « 1 » منال و مناز دست نياز مرد خدا ، كى شود دراز * الّا بر آستان خداوند بىنياز شايستهء نياز خود اين درگه است و بس * كآنجا نه حاجت است به دربان نه كبر و ناز در باختيم دين و دل اندر قمار عشق * عاشق خوش آن بود كه بود رند و پاكباز رهرو كه قصد منزل مقصود مىكند * ز آتش چه غم ، كه راه نشيب است يا فراز گر خواجه بندگى نكند حرص و آز را * الحقّ كمينه بندهء اويند حرص و آز از بندگى به پادشهى مىتوان رسيد * محمود را ببين كه چهسان بنده كرد اياز عاشق كه روى دل به خدا داشت هر طرف * روى آورد بهسوى وجهاللّهىاش نماز ما سرّ عشق دوست نگوييم با كسى * ور ز آنكه سر رود كه كسى نيست اهل راز « سالك » اگر دو كون ز دستت رود ، منال ! * ور ز آنكه هر دو كون به دست آيدت ، مناز ! در مدح حضرت عباس عليه السّلام زد برق عشق يار به خرمن مرا شرار * صد شكر سوخت خرمنم از عشق يار يار از بند انتظار مرا كس رها نكرد * بر من گذشت گرچه بسى دور روزگار منّت ز مرگ دارم و بس ، گرچه پا نهاد * بر سر مرا رها شدم از بند انتظار يك پند دوستانه شنو از من اى حريف * خواهى اگر هميشه شوى شاد و بختيار زلف نگار هست يكى مار جانگزاى * انگشت زينهار مبر بر دهان مار گويى به جانگزايى اين مار جانگزاى * ماند به نيزه در كف شمشير كردگار دست على ، جهان يلى ، بحر پردلى * گردون اساس حضرت عبّاس نامدار آن شير دل كه گويى در دست شير حقّ * يك جوهر از دليرى او بود ذو الفقار
--> ( 1 ) - بيشتر اشعار اين شاعر توانا و نامور را دوست عزيز و شاعر گرامى و پژوهشگر ، استاد يد اللّه عاطفى ، از تذكرهء شعراى كرمانشاهان و قاجاريّه خود و حديقة الشّعراء و چند تذكرهء ديگر برگرفته و ارسال داشتهاند .