سيد محمد باقر برقعى
592
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مباش غرّه به اسباب ز آنكه در ره عشق * « پياده مىرود ، امّا سوار مىماند » سرود « ساقى » اگر مست مىكند جان را * كمى به نرگس مست خمار مىماند غزل به شيوهء « پروانه » كار هركس نيست « 1 » * كه سست طبع در اين شيوه زار مىماند شكرانه امشب به ذوق چشم تو ، افسانه مىريزد ز من * تا نرگست مِى مىدهد ، پيمانه مىريزد ز من من در مقام كثرتم ، سرمست جام وحدتم * در جام جان عاشقان ، ميخانه مىريزد ز من زينهار در دشت جنون ، بدعتگذار همّتم * بر گيسوى سنگين دلان ديوانه مىريزد ز من من نيستم چون شمع تا گريان شوم از سوختن * تا حرف آتش مىزنى ، پروانه مىريزد ز من دى طرح آتشخانه را ، از خاك من مىريختند * اى دل ! اگر آتش تو را ، در خانه مىريزد ز من خاكسترم را باد برد ، يكذرّه را فرهاد برد * اكنون ز شيرين كارىاش ، شكرانه مىريزد ز من در آرزوى دام تو ، تا چند مىبايد نشست * جانا مگر چيزى به غير از دانه مىريزد ز من ؟ من « ساقى » ميخانهام ، تا از خِرد بيگانهام * اين شعرهاى مىزده ، مستانه مىريزد ز من « پروانه » خاطر جمع باش ، آسوده پيش شمع باش « 2 » * مستم ، ولى يك واژه بىپروا نمىريزد ز من
--> ( 1 ) - پروانه : تخلص شاعر گرانقدر و فاضل ارجمند محمد على مجاهدى است . ( 2 ) - پروانه : تخلص شاعر گرانقدر و فاضل ارجمند محمد على مجاهدى است .