سيد محمد باقر برقعى
560
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
( شعر ) - با ماسههاى ساحل - از بركهها به آينه ( شعر ) - يادداشتهاى سفر و چند اثر ديگر . دريا ترانه خواند در كوچه ، نام غنچه شنيدست يار ما * شايد ز راه مىرسد اينك بهار ما همسايه با ترانهء غم گشت آشنا * وقتى كه خواند بلبلكى بر حصار ما دستى كشيد بر رخ ساحل ، نسيم صبح * گوئى ربوده يكسره از كف ، قرار ما باران كنار پنجره ، آواز خواند و رفت * ديگر نيارميد دلى در ديار ما دريا ، ترانه خواند بسى صبح و شامگاه * يعنى : كه در فراق تو اينست كار ما سراب جوشان كبوترى كه لب حوض آب مىنوشد * به دل شكستن ما ، بىحساب مىكوشد در اين غروب ، كه بر بام ، رنگ زرد زدند * غمى درون دلم ، مثل آب مىجوشد يكى برهنه فتادهست ، فارغ از اندوه * يكى هماره رخ از آفتاب مىپوشد چه آسمان قشنگى است بر فراز افق * كسى نشسته در آنجا شراب مىنوشد دلم گرفته ، چه سازم كه وارهم يكچند * در اين كوير ، كه هر سو ، سراب مىجوشد مانداب قبايل رفتهاند و * در بيابانها سوارى نيست * در اين مانداب يارى نيست پلنگى مىرمد در بيشهى خاموش * و بادى مىبرد برگ نحيفى را