سيد محمد باقر برقعى
551
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اينجا نشانى از شكفتن نيست ديگر * اينجا محبّت ، عشق شيدايى گناه است * در سوز سرما ماندهايم اى قطب خورشيد * حسّ مىكنيم اينك زمستان خطر را ما بىتو اى روح بلند آسمانى ! * بر دوش مىگيريم تابوت سحر را پرسه مىزند در كوچههاى شهر بلا پرسه مىزند * هر روز دستهدسته عزا پرسه مىزند پاييز با وقاحتى از شب سياهتر * در كوچه باغ سبز خدا پرسه مىزند ديريست در حوالى ايمان سُستمان * كفران جدا و شرك جدا پرسه مىزند يا صورتى به سيلى خود سرخ مىشود * يا هركجاى شهر گدا پرسه مىزند گفتيم : احتياج به يكلقمه نان خشك * در سفرههاى خالى ما پرسه مىزند گفتند : التماس حرام است ، بس كنيد ! * شيطان ميان ذهن شما پرسه مىزند بيراهه مىرويد و به مرداب مىرسيد * در فكرتان هميشه خطا پرسه مىزند مىخواهم اينكه شعر بگويم ولى عجيب * ترسى تمام ذهن مرا پرسه مىزند قايق شكستهايم و اميد نجات نيست * در « ساحلى » كه هول و بلا پرسه مىزند روح لطافت اى چشمهسار عاطفه ! اى روح شبنم * در برگ برگ خاطرم ياد تو جاريست گل از تو مىگويد گمانم باز در باغ * حرف از نسيم دلكش باد بهاريست * معصومتر از ماه رخسارت نديدم * اى از تبار آهوان دلشكسته ! رشك بهاران مىشوى مثل گل سرخ * وقتى كه بر رخسارهات شبنم نشسته * روح لطافت در تمام لحظههايى * اى پاك مثل آيههاى شمس و ياسين